پست‌ها

عيد- دستهای چاق و چروک و لاغر لرزون- اسکناسهای هميشگی بين صفحات قرآن بار محبت رو بدوش ميکشن- کاری که معمولا نمی کنند- و اون سفره- بزرگترها بنظر بزرگتر ميان- شلوغی مياد و دورتو ميگيره- خوب يا بد وقتی تو فکری يهو يکی پيدا ميشه که مجبورت کنه روغن رو سبزی پلو بريزی يا نعنا رو ماست يا غذا ببری برای بزرگا يا .....- باز بخارا رو شيشه ميشينه و ميخوای نقاشيش کنی اما کلی چشم هست که اين صحنه رو به سيرک بدل کنه- همش ميگذره- سيب و گرامافون و مادر بزرگ- سبزی پلو و .........- ديگهای شسته پايان رو اعلام ميکنن- و يهو ميبينی دستت ميلرزه و روی يک صفحه قرآن ميلغزه- جلوت شعف جوانی ايستاده با لبخند- و تو دست لاغر که بهت بزرگتر اطلاق ميشه-
اولين خوشامد گويی رو وقتی آمدم به اين دنيا، يه جراح با لباس چروک بهم گفت- انگار از خواب پرانده بودنش چون هم نامفهوم حرف می زد هم لباسشو دمرو پوشيده بود- از هولش همه جا رو بهم ريخته بود- مغرور بود و محق و آنقدر منو زد تا گريه کنم- خيلی منو تکون داد تا همه جای اتاق رو ببينم اونم وارونه- با يه چاقوی سرد ،گرمترين جای دنيا رو بريد و اولين متجاوزی بود که برای جنايت پول گرفت- لباسشو پوشيد و هس هس کنان دور شد- من موندم با يه عالمه سوال و خنده های ابلهانه و گل و جوکهای رکيک عربی که يواشکی تو گوشم می گفتن که کسی نشنوه-
يه جايی که هر چی بخوای همون می شه- کُنْ فَيَکُنْ- ولی نتيجه اش رو هم به همين سرعت ميبينی- همان لحظه که به ذهنت آمد مجسم می شود و نتيجه اش نيز- نظرت چيه؟- فکر می کنی می تونی اونجا باشی؟- انگار يه کم بايد رو افکارت کنترل داشته باشی- و ترسها نيز- تاريکترين زوايا که هميشه پوشيده نگه داشته بودی- نقاط ضعف- کافيه بهشون فکر کنی تا روبرويت بايستند- من اينجام- بديهام عظيم و من حيران- ايستاده و ناظر، خرد و مبهوت- خام و آسيب پذير- اميدی ترحم آميز- شيشه رو پاک می کنی و راهی ميبينی بی پايان- و قدم اول- در اتوبان همه ميرانند- راه باريک می شود و پر خطر- عده ای باز می گردند- عده ای به آهستگی- سقوطی به دره- مردی با ماشين به رودی پر گل سقوط می کند- هرچه داد ميزنم به فکر ماشين است تا خودش- وقتی بيرون ميايد دو کودک در ماشين جا مانده اند- و او بی تفاوت- کودک را بيرون مياورم- عجيب لاغر است- اما زنده- چه حس خوبی- ساعتها آرام بودم و حتی در خواب شکر می گفتم- فال نيکی است- خواهم رفت- و عاشق خواهم ماند،با ترسهايم و خودم وخدا ....- عشق-
چی می تونه ثابت کنه جايی که من نيستم چيزی وجود داره؟- همين-
آن مرد آمد- آن مرد با اسب آمد- دارا انار داشت- سارا صيغه شد- مرد با شمشير آمد- دارا کارگر بود- سارا کلفت شد- مرد حج رفت- سارا جنده شد- دارا با چوبه دار رفت- مرد نا مرد بود- دارا ندار بود- سارا مرد بود- مرد مسلمان بود-
اينجا رو نمی خوام- زن و مشروب و حشيش نمی خوام- موزيک و ماشين و رخوت رو هم- کوکا و کافئين و دود هم- آفتاب می خوام و سکوت- موسيقی قورباغه ها رو و رخوت شستن بدن در سرمای آب- شير و برنج- بوی پشگل و حماقت گوسفندها رو می خوام- داس و تبر و بيل- چوب و چمن و سير- قارچ و زنبيل و الک- سگ و سيب و ارزن- متقال و زغال و عنکبوت- اسب و چرم و مرغ- دوست می خوام- دوستانی خوب و ساده- دوست نادان می خوام- تاول و ستاره و خاک- گليم و نی و چاه- يادم مياد بچه که بوديم وقتی نمی خواستيم بخوابيم پدر بزرگم می گفت: اگه نخوابی يه سر دو گوش مياد ها!- ما هم می ترسيديم و می خوابيديم!!- و کلی خربزه که تو زير زمين بود- حوض و ماهيهاش- کفترها و فضله- راه پله پشت بوم که انگاربه بلنديه کوه- بوم غلطون رو کاهگل- گوله های زغال و کرسی- سينی غذا و سفره بزرگ- بعد از ظهر تمام نشدنی و خواب اجباری- کشمش و آجيل و کتابهای گنده و بوی خاک صندوق خونه- پشتی و قرآن و تسبيح- انگار همه چی آروم و امن بوده- حالا ماشين و روغن و رقابت- مسابقه و استرس و عجله- جزييات له ميشن- گل...
شتر رفت- جنگل هنوز ساکته و قشنگ- حيوانات تجربه می کنند و گاهی عذاب می کشند و رشد می کنند- گاهی که اميد نيست و همه جا تاريکه و آب سياه از برگها می چکه، يه نور کوچيک از يه کرم شبتاب ،عربده موجود نا چيزی است به همه عظمتِ وهم و تاريکی- دلفين مدتی کنار ساحل ميامد و از شتر داستانهای صحرا می شنيد- صحرا،جايی که برای چند قطره روزها تشنگی بود- سوسمار کراوات نويی خريده و از ديدن سری فيلمهای "پدر خوانده" مالامال از غرور و مردانگی می شه- زرافه فقط ساکته کمی هم گيج- اسب آبی بعد از جراحتِ لبش زياد فرقی نکرده- دلفين مثل هميشه به فکر يه خونه سفيده- سوسمار به فکر امپراطوری- زرافه ساکته- زرافه آرومه- زرافه بلنده- دلفين نگرانه- سوسمار نگرانه- اسب آبی نگرانه- دون کورليونه سوسماره- زرافه ، زرافه است- فقط زرافه است- کاش می شد عربده زد- کاش می شد- *** سوسمار کلی زمين خريد- همه قورباغه های اونتو رو کشت- البته قبلش تا10 شمرد-مهلت- و همه درختهای اقاقيا رو هم- همه بوته های تمشک وحشی- اما هميشه روح زندگی در آنجا ...