.بعيد ميدانم آنچه نوشته ام شعر باشد
.کاش از منظر بصری، شاعرانه ديدن باشند
.اگر آنچه ميخوانم همان باشد که خوانده ميشود، پس انتزاع دارد
.هر نوشته به دريای وب پرتاب ميشود و جزيره کوچک، منزل است
.کسی که آنرا ميابد يا به نقشه گنجی دست يافته و يا به اراجيفی از ناکجاآباد
دریافت پیوند
فیسبوک
X
Pinterest
ایمیل
سایر برنامهها
-
photographer:N.NAZEMI
بم و زير-
ارگ و خشت-
انسان و خاک-
و خداوند ساتراست-
برف را سفيدی پارچه ای بر مردگان-
تا پنهان گرداند-
زير کفن همه خاک-
انسان و جسد و گِل و ...-
و ياد خداست باز-
حتی به بهانه مرگ-
برجلد سيگار سفيد و آبيم، نقش پرنده اي است- بر آن نوشته ‹سبك›- تمامش را كشيدم ونپريدم- سبك نشدم و پنجره هنوز باز است- در افق نوري زد- از پنجره بيرون پريدم- ابتدا بر سنگهاي كف حياط سقوط كردم- سپس به آسمان رفتم- سبك-
می ترسم اگر شوق ديدارهايمان، رويای خلسه ام باشد-
چون يک معتاد و لحظه بعد هيچ-
می ترسم همه کشش بدنم برای چيدن دورترين ميوه انتهای
شاخه کفايت نکند-
می ترسم روزی بدانم همه محبتهايت فقط برای بازسازی
حسی عکس العملهايم و درتکميل تز روانشناسيت است-
می ترسم بدانم که عشق من ديوانه ای است که دير وقت،
مخفيانه از زير ميز رئيس تيمارستان تلفن ميزند-
...-
و اگر روزی صدايت نباشد، ترسهايم هميشگی است-